|
وقتی كه چشمهام روی هم بسته میشه
وقتی دلم از زمونه خسته میشه(3)
چشمهامو دریا می كنم ، عقده هامو وا میكنم
یاد قدیما میكنم ، یادش بخیر (4)
با بچه های كوچمون با چادرهای مادرامون
گوشه یك پیاده رو یاد محرم كرده بودیم
تكیه علم كرده بودیم (2) همه پیرن مشكی به تن
سینه و زنجیر می زدن یه قلب كوچیك تو سینه
مست و خریدار حسین نوشته بود رو پرچمها
عباس علمدار حسین
دلی كه مست و خراب در اضطراب
میون شعله محبتدرالتهابكامدلش تشنه یك جام شراب
غصه محبوبش همینه تو خواب و رویا میبینه
یكی بود یكی نبود زیر این چرخ كبود
تو وفا و تو صفا و توی غیرت تو محبت
تو شجاعت توی دربار شاه عالم
توی چشمای سبط خاتم تو ركاب امیر دلها
یوسف زهرا امید دنیا یكی بود یكی نبود
زیر این چرخ كبود به جز اون مردی كه مرد مردا بود
مثل اون پهلوونی كه میشناسم
جون هر چی مردیه مردی نبود
همه بود و نبودش تمومی تار و پودش
به گوشم می رسید از عمق وجودش
كه حسین یار منه دین منه خون منه جسم منه
روح منه عشق منه دین منه مذهب و آیین منه
وقتی كه خورشید می دمید برق نگاهش رو میدید
از خجالت رو صورتش پرده ابری می كشید
آخه ماه زینبه نور نگاه زینب یك نفر یك نفر
اما سپاه زینبه وقتی كه شب تاریك میشه
صورت ماهش چراغ راه زینب
قوت زانوی شه كرببلا عباس علمدار حسین
|